کانون فرهنگی هنری امام حسین (ع) مسجد کاج
به نام خدا،کانون فرهنگی هنری امام حسین (ع) مسجد حسینه کاج، در سال 1390 در روستای خورمیز سفلی، واقع در شهرستان مهریز تاسیس شد.هدف این وبلاگ ارسال مطالب فرهنگی هنری و گزارش عملکرد کانون می باشد.
دوازدهم آذر ماه روز جهانی معلولان مبارک باد

دوازدهم آذر هرسال روز جهانی معلولان است.این روز را به همه ی معلولان و خانواده هایشان تبریک می گویم و برای همه ی کسانی که به این گروه از افراد جامعه  به نوعی خدمت می کنند،خدا قوت و خسته نباشید می گویم.در هر جامعه کسانی هستند که مهمترین دغدغه هایشان کمک به افراد کم توان و ناتوانی است که از لحاظ جسمی و روحی در شرایط استثنایی به سر می برند.افراد نابینا،کم بینا،ناشنوا و کم شنوا،عقب ماندگان ذهنی،معلولان جسمی و حرکتی در گروه افراداستثنایی به سر می برند.اگر فرزند معلولی در خانه دارید می دانید که مراقبت و تربیت یک فرزند معلول چقدر دشوار است و چقدر حوصله می خواهد.من هم مدتی با کودکان کم توان ذهنی کار کردم.در سال تحصیلی 77-78 یک دانش آموز مبتلا به سندرم داون داشتم که تمام افراد خانواده اش باهوش و تحصیلکرده بودند.اما او و یک برادر بزرگترش هردو سندرم داون(منگول)بودند.در این چندسالی که بازنشسته شده ام،خبری از او نداشتم تا اینکه چند روز پیش مادرش را در خیابان دیدم.پیرزن بیچاره رنجور و ناتوان از خرید روزانه  به خانه بازمی گشت.مرا نشناخت،سلام کردم و پس از معرفی خودم،با او احوالپرسی کردم.پیرزن از بچه ها گفت که همه سر خانه و زندگیشان هستند و او و دو پسر منگول نیز با هم زندگی می کنند.می گفت پسر بزرگتر آرام و مطیع است و تمام کارهایش را به خوبی انجام می دهد و حتی خریدهای خانه هم بیشتر به عهده ی اوست اما شاگرد سابق من که حالا مرد جوان 28 ساله ای شده،خانه نشین شده و جز خوردن و خوابیدن کاری نمی کند  و به همین دلیل وزنش به  بیش از صدکیلو رسیده است.راست می گفت؛من هم چند روز قبل پسرش را از دور در خیابان دیده بودم اما او خیلی زود به خانه شان رفت و در را پشت سرش بست و نتوانستیم  با هم صحبت کنیم.از پیرزن پرسیدم چرا او را به بهزیستی نمی بری تا آنجا کاری یاد بگیرد و سرگرم باشد؟آهی کشید و  گفت این کار را کردم اما نتیجه ی مطلوبی نگرفتم.پسرک کاری یاد نگرفت.آنجا هم به او غذا می دادند.وقتی به خانه می آمد بازهم می خورد و چاقتر می شد و کارهای بد و حرفهای بد بعضی از بچه ها را هم یاد می گرفت.این بود که از سپردنش به بهزیستی نیز منصرف شدم.پرسیدم:حالا چه می کند؟گفت:در خانه پای کامپیوتر می نشیند و بازی می کند...


پس از این گفتگو با آن خانم که حدود هفتادسال سن دارد و سالهاست که همسرش را از دست داده و چهار فرزند سالمش را به دانشگاه فرستاده و سر و سامان داده است و حالا با دو فرزند معلول زندگی می کند، از خودم  پرسیدم اگر خدای ناکرده این زن بیمار و بستری شود و نتواند مراقب این دومرد معلول باشد،تکلیف این بچه ها چیست؟و خدا  را شکر کردم که فرزندانی سالم به من داده است!

نمی دانم مسؤلان برای بهتر شدن وضع این گروه از افراد جامعه چه تمهیداتی اندیشیده اند؟در زمانه ای که بسیاری از جوانان سالم و تحصیلکرده نیز بیکار و بلاتکلیف هستند،تکلیف این گروه از افراد چه خواهد بود؟امیدوارم  تواناییهای معلولان جامعه ی ما با تعلیم و تربیت صحیح و فراهم آوردن امکانات کافی به نحو احسن پرورش یابد و آنها هم بتوانند افرادی مفید و مؤثر در جامعه ی ما باشند.انشاالله.

امروز در سایت کتابک سرگذشت ماریا منتسوری را می خواندم که از پیشگامان تعلیم و تربیت در جهان بوده و روش مونتسوری به عنوان یکی از روشهای مفید در تعلیم و تربیت کودکان و پرورش خلاقیت های آنان شناخته می شود.بدنیست شما هم با این بانو آشنا شوید.

*****************************************************************

ماریا مونتسوری

"ماریا مونتسوری"، پزشک، فیلسوف، آموزگار و انسان دوستی اهل ایتالیا بود. او در سال ۱۸۷۰ در آنکونای ایتالیا به دنیا آمد و پس از گذراندن ۸۲ سال سرشار از نوآوری و کوشش برای بهتر شدن زندگی انسان ها در سال ۱۹۵۲ در هلند درگذشت.

 ماریا نخستین پزشک زن ایتالیا بود و پس از پایان تحصیل به عضویت کلینیک روانشناسی دانشگاه ساپینزای رم  درآمد. اما او با الگوها و قانون های کهن و به ظاهر غیر قابل تغییر زمانه سر سازش نداشت و آن ها را به چالش کشید. ماریای جوان، می خواست آن "موجودات کوچک غیرعادی" را آموزش دهد. کودکانی که تا آن زمان به خاطر نیازهای ویژه شان غیرقابل آموزش و پرورش به شمار می رفتند و هیچ کس برای پروراندن آن ها خود را دچار زحمت نمی کرد. اما، ماریا مونتسوری، در یک  کنگره آموزشی که در سال ۱۸۹۶ در شهر تورینوی ایتالیا برگزار شد، اعلام کرد که می خواهد به این کودکان رها شده آموزش دهد. سخنان مونتسوری، وزیر آموزش ایتالیا را به این موضوع علاقه مند کرد و به این ترتیب ماریا مدیر یک موسسه آموزش کودکان عقب مانده ذهنی شد. پس از پایان یک دوره آموزش، از شاگردان ۸ ساله ماریا در این موسسه آزمون خواندن و نوشتن گرفته شد. آزمونی مشابه آن چه برای کودکان سالم برگزار می شود. نتیجه، همه را میخکوب کرد. دانش آموزان عقب مانده ذهنی، توانستند امتیازی بالاتر از میزان متوسط به دست آورند، یعنی عملکردی بهتر از دانش آموزان سالم. به این ترتیب، این فکر در ماریا به وجود آمد که اگر توانایی ذهنی بچه های عقب مانده ذهنی تا این حد بالاست پس توانایی بچه های سالم چه قدر می تواند بالا باشد؟
موفقیت مونتسوری در آموزش به کودکان عقب مانده ذهنی، باعث شد تا او در سال ۱۹۰۶، یک "خانه کودک" در یکی از فقیر ترین محله های رم بنیاد نهد  و در آن جا محیطی مناسب و آرامش بخش برای کودکان به وجود آورد تا هر یک بر اساس توانایی خود رشد کنند و مهارت هایی را به دست آورند.
روشی که او به کار برد عبارت بود از فراهم کردن ابزارهایی از زندگی واقعی و طبیعی با پیچیدگی ساختاری متفاوت که در اختیار بچه ها قرار می گرفت تا توجه آن ها را جلب کند و کودک هنگام کار با این ابزارها، مهارت های خود را بیشتر کند و به تدریج به ابزارهای پیچیده تری که در اطراف خود می بیند توجه کند. به این ترتیب، کودک، خود می آموزد و نقش آموزگار تنها راهنمایی است و فراهم کردن لوازم و محیط مناسب برای آموختن. ویژگی محیط و ابزارهای روش مونتسوری درگیر کردن کودک با شرایط طبیعی محیط زندگی است. هنگامی که کودک برای انجام کارهای دشوارتر آماده شد، آموزگار او را به درگیر شدن با مفهوم یا ابزاری پیچیده تر راهنمایی می کند. اگر یک مثلث را در نظر بگیریم سه ضلع آن، کودک،محیط و آموزگار یا پدر و مادر خواهند بود.
این روش تازه که به جای آموزش از بالا و به کار گیری حافظه کودکان، به توانایی، علاقه و انتخاب و شخصیت منحصر به فرد هر کودک احترام می گذاشت، موفقیت بسیار زیادی را در آموزش کودکان و نوجوانان  به همراه داشت. مونتسوری می کوشید تا توانایی های پنهان و بالقوه انسان را شکوفا کند. کودک در زمان آموزش با روش مونتسوری در شرایطی قرار می گیرد که خود را توانا تر از هم شاگردی ها و آموزگارش می بیند و به همین دلیل تلاش می کند پاسخ پرسش هایش را خود بیابد. به تدریج روش مونتسوری در جهان گسترش یافت و مدرسه های زیادی در جهان به نام مونتسوری و با به کار بردن روش آموزشی او، فعالیت کردند و شاگردان و پیروان مونتسوری، برای ترویج این روش آموزشی به کشورهای مختلف جهان سفر کردند.
موسیلینی، رهبر حکومت فاشیستی ایتالیا در آن زمان، ماریا مونتسوری را به خاطر مخالفت با فرستادن کودکان به جنگ و مخالفت با سیاست های دولت، از کشور تبعید کرد و به این ترتیب گذران سال های دور از وطن برای مونتسوری آغاز شد. او چند سالی را در اسپانیا و هلند زندگی کرد. هنگامی که در هلند زندگی می کرد، "انجمن عرفان" هند از او دعوت کرد تا برای ترویج روش آموزشی اش به این کشور سفر کند. او پذیرفت و اقامتش در سرزمین هفتاد و دو ملت، به خاطر شعله کشیدن جنگ جهانی دوم، ده سال به طول انجامید. مونتسوری در هند، برتهیه شش بسته آموزشی مونتسوری برای هند سرپرستی کرد. این بسته های آموزشی، پایه های استواری را برای روش مونتسوری در هندوستان به وجود آورد.
مونتسوری پس از پایان جنگ، سال های مانده از عمر پر بارش را در هلند سپری کرد، جایی که هم اکنون میزبان "انجمن بین المللی مونتسوری" (AMI) است.
ماریا مونتسوری، در سال ۱۹۵۲ در هلند درگذشت. زندگی او سراسر در راه تلاش برای بهبود شرایط رشد و آموزش کودکان سپری شد. او در کنار توجه به آموزش خلاق کودکان، برای حقوق زنان و اصلاحات اجتماعی هم کوشید.  او به مدت ۴۰سال به گوشه و کنار جهان سفر کرد و با سخنرانی، نوشتن کتاب و برپایی برنامه های آموزشی، به گسترش آموزش خلاق برای کودکان جهان کوشش کرد.
روش مونتسوری، امروزه یکی از مهم ترین روش های آموزش خلاق برای کودکان در جهان است و مدرسه های بسیاری در سراسر جهان به نام و با روش او فعالیت می کنند.
"روش مونتسوری"، "ذهن گیرا"، "رازهای کودکی"، "کشف کودک" از آثار منتشر شده  ماریا مونتسوری هستند.

 منبع:/ http://www.ketabak.org/


ابزار و قالب وبلاگ :: تم ویوز

لينك | نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط کانون امام حسین(ع) نظرات ()