کانون فرهنگی هنری امام حسین (ع) مسجد کاج
به نام خدا،کانون فرهنگی هنری امام حسین (ع) مسجد حسینه کاج، در سال 1390 در روستای خورمیز سفلی، واقع در شهرستان مهریز تاسیس شد.هدف این وبلاگ ارسال مطالب فرهنگی هنری و گزارش عملکرد کانون می باشد.
چند خاطره کوتاه از امام خمینی

  خاطرات امام خمینی

سخن از پروانه‏ هایى است که گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره‏ها بردند واز یار سفرکرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخن‏گفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمندان‏اهل‏بیت جاى گیرند.
به گزارش سرویس سیاسی جهان در این‏بخش به فرازهایى از آن خاطرات اشاره‏مى‏شود. باشد تا از سیره عملى این اسوه علم و عمل جرعه‏اى‏برگیریم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزیم.      

این آقا پدر شما هستند؟

یکبار یکی از مسئولان مملکتی ، در حالی که پدر مسنشان هم با او بود، برای انجام کارهای جاری به خدمت حضرت امام رسیدند. پس از این که از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« می خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفی کردم. حضرت امام نگاهی کردند و فرمودند: « این آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادی و وارد شدی؟!»


رضای خدا
امام خمینی رحمت الله علیه در نامه ای که از ترکیه برای حاج آقا مصطفی (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضای خدا را می خواهید با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاری کنید. امام خمینی (ره) وقتی که به زیارت قبر استادش مشرف شد، قسمتی از عمامه اش را باز کرد و با آن گرد و غبار قبر استادراپاک کرد. حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام کامل و به حالت دو زانو نشست . زمانی که منافقین آیت الله هاشمی رفسنجانی را ترور کردند، امام خمینی (ره) برای شفا آقای هاشمی گوسفندی نذر کرد. پس از ترور آیت الله خامنه ای دامه برکاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقای خامنه ای را لحظه به لحظه به ایشان گزارش دهند. هنگامی که آیت الله سعیدی به دست رژیم ستم شاه به شهادت رسید، در نجف اشرف برای آن شهید بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شرکت کردند. آیت الله ابراهیم امینی می گوید: طلبه ای گمنام بودم، یک ماه بیمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عیادت من می آمد.                                                          

بارم را سبک می کنید
بعد از فوت مرحوم آیت الله حکیم (رضوان الله علیه)، یکی از نمایندگان آن مرحوم در یکی از شهرهای ایران، نامه ای برای حضرت امام که در نجف بودند نوشت و اجازه خواست که بعد از‌ آقای حکیم، وکیل حضرت امام باشد. حضرت امام هم یک اجازه معمولی برای ایشان نوشتند و فرستادند. اما این آقای به این مقدار اجازه قانع نبود و می خواست وکیل حضرت امام در آن شهر و آن استان باشد. مرحوم حاج آقا مصطفی هم برای وساطت خدمت حضرت امام عرض کرده بود که ایشان صلاحیت این کار را دارد و وکیل آقای حکیم هم بوده است. حضرت امام در جواب حاج آقا مصطفی فرمودند:«این مقدار که ما نوشتیم کافی است.» بعدا گویا آن آقا نامه تهدید آمیزی به حضرت امام در نجف نوشتند ( و ما این را از جواب حضرت امام فهمیدیم ) که اگر این وکالت نامه را به من ندهید، به مردم می گویم که از تقلید شما برگردند!. حضرت امام در جواب نوشته بودند: «اگر یک چنین خدمتی به من بکنید، من از شما تا روز قیامت ممنون می شوم که بار من را سبک کرده اید اگر مردم از تقلید من برگردند، بار مسئولیت من سبک می شود.»

احترام به نام محمد و علی
امام در پاریس می خواستند کفش بپوشند، پایشان را که بلند کردند تا روی روزنامه بگذارند، سئوال کردند : مثل اینکه این روزنامه های ایرانی هستند؟ عرض کردند: بله آقا ، ولی این صفحه آگهی هاست. با این حال پایشان را روی روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شاید یک اسم محمد یا علی در اینها باشد.
ادب امام
یکی از نزدیکان امام خمینی (ره) می گوید: اگر ما بدون توجه قرآن را روی زمین می گذاشتیم، امام آن را بر می داشت و می فرمود: قرآن نباید روی زمین بماند. امام امت رحمه الله علیه وقت تلاوت قرآن و ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام روی زمین می نشست. روز 12 بهمن 1357 هنگامی که امام از هواپیما پیاده شد، به هیچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود. امام با همه محترمانه برخورد می کردند، در دوران زندگیشان من تاکنون ندیدم یک مرتبه یک کسی را بلند صدا کند، اسم کارگرشان را هم سبک صدا نمی زند و با احترام نام می بردند.

چهار ساعت خواب

ما ناظر بودیم که حضرت امام در 24 ساعت گاهی اوقات، 4 ساعت بیشتر نمی خوابیدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش می شد و ما در ساعت 3 بعد از نیمه شب متوجه می شدیم که صدای کاغذ از اتاقشان می آید. حضرت امام، معمولاً روزنامه هایی را که برایشان ترجمه می کردند و به علت کثرت کار در روز، موفق نمی شدند آنها را مطالعه کنند، آخر شب و در ساعتی که خودشان تنظیم کرده بودند، به مطالعه و رسیدگی آنها می پرداختند.
در ترکیه

در مدتی که حضرت امام (ره) در ترکیه تبعید بودند از فرصت استفاده کرده، در اولین ساعات ورود به فراگیری زبان ترکی پرداختند و در همان مدت تبعید کتاب ارزشمند تحریر الوسیله را نوشتند، همچنین در آنجا به دیدن مراکز حساس و دیدنی از جمله مزار چهل تن از شهدای عالم از اهل سنت، و موزه و .... می رفتند.

پنج کار در یک زمان
امام در استفاده از وقت، بسیار حساس و دقیق بود گاهی همزمان چند کار را با هم انجام می داد از جمله یک روز در حالی که مشغول گوش دادن به رادیو بود، تصویر تلویزیون را هم تماشا می کرد، ذکر هم می گفت، با پاهایش نرمش می کرد و به علی کوچولو (نوه امام) هم می گفت تو هم مثل من نرمش کن و به این وسیله او را آموزش می داد یعنی پنج کار در یک زمان.

تلاش بی وقفه
وقتی خدمت امام می رسیم، می بینییم که ایشان یا رادیو گوش می کنند، یا تلویزیون نگاه می کنند، یا نامه های رسیده را می خوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه می کنند. ایشان یک دقیقه بی کار نیستند، حتی در حمام یا هنگام وضو رادیو همراهشان است من با اطمینان می گویم که ایشان اصلاً‌ وقت تلف شده ندارند. صبح این طرف حیات فرش می انداختند و مشغول کار بودند تا آفتاب می آمد جلوی ایشان و دیگر موقعی می رسید که وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حیاط باز همان فرش را می انداختند و مشغول کار بودند و بدین گونه عملاً به ما نشان می دادند که تا چه حد باید کار و کوشش کنیم.                                                                                         

 زیارت امام رضا(ع)
آقاى سیدحمید روحانى مى‏گوید: یکى از علما براى من نقل مى‏کرد که یک سال تابستان به اتفاق‏امام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه‏دربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود که بعد از ظهرها، پس ازیکى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مى‏شدیم و به طور دسته‏جمعى‏روانه حرم مطهر مى‏شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه‏مراجعت و در ایوان باصفایى که در آن خانه بود، مى‏نشستیم و چاى‏مى‏خوردیم. برنامه امام این بود که با جمع به حرم مى‏آمدند، ولى‏دعا و زیارتشان را خیلى مختصر مى‏کردند و تنها به منزل‏برمى‏گشتند; و آن ایوان را آب و جارو مى‏کردند، فرش پهن‏مى‏کردند، سماور را روشن مى‏کردند و چاى را آماده مى‏ساختند; ووقتى‏که ما از حرم باز مى‏گشتیم، براى ما چاى مى‏ریختند. یک روز من از ایشان سوال کردم که این چه کاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنکه براى رفقا چاى درست کنید مختصر مى‏کنید و باعجله به منزل باز مى‏گردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب این‏کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم.                                                  

زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع)
آقاى سید حمید روحانى مى‏نویسد: «... در اغلب ایام زیارتى در کنار قبر امام حسین(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروفه را با صدمرتبه سلام‏و صدمرتبه لعن مى‏خواندند.» مرحوم آقاى املائى مى‏فرمود: روزى‏در حرم مطهر امام حسین(ع) امام خمینى را دیدم که در میان‏انبوه زوار گیر کرده و قدمى‏نمى‏تواند پیش بگذارد. به جلو دویده‏به کنار زدن مردم و بازکردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیرمرا منع مى‏کردند. ومن بى‏توجه به منع ایشان به کار خود ادامه‏مى‏دادم. یکباره متوجه شدم که امام از مسیرى که من براى ایشان‏بازکرده‏ام نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه لاى جمعیت‏به راه‏خود ادامه مى‏دهد.                                                                         

انس باحرم مطهر امیر المؤمنین(ع)
آقاى سید حمید روحانى مى‏گوید: در سحرگاه وحشتزاى آخرین شبى که امام در نجف بودند، خدمت امام‏رسیدم که دستور العملى از ایشان بگیرم.
یک حالت تاثرى به من دست داده بود از اینکه مى‏دیدم ایشان نجف‏را ترک مى‏کنند; و او پس از خدا و حرم مطهر امیرالمومنین(ع)تنها پناهگاه ما بود.
عرض کردم: آقا، نمى‏شود از این سفر صرف‏نظر کنید؟! شما الان‏دارید تشریف مى‏برید کویت و آنجا جاى امنى نیست، سوریه جاى‏امنى نیست، ایران وضعش آنچنان است; کجا مى‏خواهید بروید؟! امام‏فرمودند: «ناگزیر از اینجا باید بروم.» سپس فرمودند: «من‏در اینجا با حرم مطهر امیرالمومنین ماءنوس بودم.»

گریه بر اهل بیت علیهم السلام

آقاى على دوانى مى ‏گوید:   ... بارها مى‏دیدم که در مسجد بالاى سرحضرت معصومه(س) یا خانه‏بعضى از آقایان علما که در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظ یا هرکس مى‏گفت، چه شیرین و چه تلخ، چه حزن‏انگیز و چه خنده‏دار،عده‏اى تبسم مى‏کردند یا مى‏خندیدند و جمعى تحت تاثیر مطالب حزن‏انگیز سرتکان مى‏دادند و با صداى بلند گریه مى‏کردند; ولى امام‏همچنان آرام و بى‏تفاوت نشسته و فقط گوش بودند که واقعا باعث‏تعجب هر بیننده بود; ولى همین که لحظه ذکر مصیبت اهل‏بیت‏علیهم‏السلام فرا مى‏رسید، امام دستمال از جیب در مى‏آوردند و آنا وبى‏اختیار مى‏گریستند و اشک مى‏ریختند.
گاهى مى‏دیدم که دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ یا روضه‏خوان گوش مى‏دادند و در همان حال قطرات‏درشت و پى‏درپى اشک از دو سمت صورتشان جارى بود

احترام به مداح اهل بیت‏علیهم السلام
آقاى محمد فاضلى ‏اشتهاردى مى‏گوید: حضرت امام تواضع عجیبى نسبت‏به طلبه ‏هایى که درس‏خوان بودند،داشتند. طلبه، روضه‏خوان، مداح اهل‏بیت ‏علیهم السلام را که‏مى‏دیدند، تمام قد بلند مى‏شدند و موقعى که مى‏خواستند از پیش‏استاد بروند، او بدرقه را مى‏کردند.‏ 

 

چراغ قوه
حضرت امام وقتی که نیمه شب برای خواندن نماز شب از خواب بیدار می شدند، لامپ اتاق را روشن نمی کردند تا مبادا مزاحم افراد خانواده شوند آقا از چراغ قوه کوچکی که داشتند استفاده می کردند.                                          

فداکاری کنید
یکی از نوادگان امام از آقا پرسید ما چه کنیم تا شوهرانمان مانند شما نسبت به خانم با ما رفتار کنند؟ امام فرمود: شما هم فداکاری کنید. 

کارهای شخصی
امام مقید بودند که کارهای شخصی خود را شخصا انجام دهند و در این رابطه حتی به نزدیکترین افراد منزل خود نیز دستور نمی داد. چای صبحانه و بعداز ظهر خود را، شخصا از آشپزخانه می آوردند و سر سفره، غذا و وسائل مورد احتیاج خود را از دیگران نمی خواستند. فرزند بزرگ امام می گوید: من اولین اولاد بودم و امام خیلی به من علاقه داشتند و فوق العاده احترام به من می گذاشتند، توی اتاق ایشان که می رفتم می نشستم اگر مثلا آب می خواستند یک دارویی می خواستند به من نمی گفتند یک وقت می دیدم آقا بلند شدند و می رفتند لیوان آب یا دارویشان را می آوردند من ناراحت می شدم و می گفتم آقا به من کار بگوئیدو... 

امام و بیت المال
آیت الله شهید حاج سید مصطفی خمینی (ره) نقل می کند: یک روز برای یک طلبه، خدمت حضرت امام وساطت کردم و می خواستم پولی از ایشان بگیرم و به او بدهم. حضرت امام به وساطت من ترتیب اثر ندادند، مایه تعجبم شده بود.
مرتبه سوم که وساطت کردم، حضرت امام در جواب فرمودند: «مصطفی این پول در این کمد و گنجه ای که می بینی وجود دارد. این هم کلید این گنجه است. من این کلید را در اختیار تو می گذارم. هر چه پول می خواهی برداری و به طلبه بدهی مانعی ندارد لکن به یک شرط و آن شرط این است که جهنمش را باید خود بروی! من دیگر حاضر نیستم به این طلبه روی عدم لیاقتی که در او وجود دارد سهم امام بدهم. اگر حاضری جهنم را تحمل کنی این پول و این گنجه و این کلید در اختیار تو!»                                                                         

 کاغذهای کوچک

یک بار آقای رضوانی که مسئول مالی و دیگر کارهای حضرت امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای حضرت امام فرستاده بود. حضرت امام در یک کاغذ کوچک جواب داده و زیر آن نوشته بودند: «شما در این کاغذ کوچک هم می توانستید بنویسید.»
لذا آقای رضوانی، خرده کاغذها را جمع و جور می کرد و در یک کیسه ای می گذاشت، و وقتی می خواست برای حضرت امام چیزی بنویسید بر روی آن کاغذها می نوشت و برای ایشان می فرستاد و حضرت امام هم زیرش جواب می نوشتند.

اخطار شدید
یکی از اعضای دفتر امام (ره) می گوید: بارها امام به افراد دفتر اخطار شدید فرموده اند که راضی نیستم از تلفن های دفتر برای کارهای شخصی استفاده شود و حتی در منزل یک چراغ نمی بینید که بیهوده مصرف شود، هنگام وضو گرفتن، یک قطره آب اضافی مصرف نمی کند و مرتب سفارش می فرماید که در مصارف دقت شود.          

به من رهبر نگویید
امام خمینی (ره) با آن شخصیت والای جهانی خود دارای تواضع و فروتنی در حد بالایی بودند و این تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبی نمایان بود. در سخنان خود گاهی خود را یک طلبه و گاهی یک خدمتگزار قلمداد می کردند و می فرمودند: به من رهبر نگویید، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداکار است و گاهی خطاب به رزمندگان آرزو می کردند بر دست آنان بوسه زند. 

خوشم نمی آید
امام از مطرح شدن، سخت دوری می کردند و اجازه نمی دادند یاران و شاگردانش از او ترویج کنند، از این که نام یا تمثال ایشان در صدا و سیما مطرح می شد اندوهگین بودند و می فرمودند: «وقتی می بینم رادیو و تلویزیون را هر وقت بازش می کنم از من اسم می برد خوشم نمی آید.» 

مهربان ترین رهبر
امام امت (ره) می فرمود: حتی نامه هایی که کسی در آنها به من جسارت کرده گزارش دهید، و اعلام کرد: هر کس عکس مرا پاره کرد یا به من اهانت کرد با او برخورد تلخ نکنید. 
خدمت به همسفران
یک سال آقا با گروهی از دوستان به زیارت امام رضا (ع) رفته بود، وقتی که با همراهان به زیارت می رفت زودتر به خانه ای که کرایه کرده بودند برمی گشت و مشغول جارو کردن و آماده کردن چای می شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسیدند: چرا شما زیارت را مختصر کردید و زود برگشتید؟ فرمودند: ثواب این کارها کمتر از ثواب زیارت نیست. 

تحقیر مستکبران
حضرت امام(ره) در عزای مرحوم آیت الله حکیم مجلس ختمی برقرار کرد، نماینده رییس جمهور عراق و استاندار کربلا و فرماندار نجف وارد شدند، همه به احترام بلند شدند اما خود امام که صاحب مجلس بود تکان نخورد.  

والله نترسیدم
در سال 43 امام بعد از آزادیشان که در مسجد اعظم سخنرانی کردند فرمودند: والله من به عمرم نترسیدم، آن شبی هم که آنها مرا می بردند آنها می ترسیدند و من آنها را دلداری می دادم. 

ملاقات با پیرمرد
پیرمردی از راه دور برای زیارت حضرت امام به تهران و جماران رفت، در همان روز چندتن از شخصیت ها نیز برای دیدار امام رفته بودند، امام در آن روز با کسی قرار ملاقات نداشت، دیدار با شخصیت ها را نیز نپذیرفت اما وقتی که باخبر شد پیرمردی از روستایی دور افتاده به دیدار او آمده، او را به حضور پذیرفت. 

همدردی
در زمستان سال 1357 که امام خمینی (ره ) در فرانسه بودند، و مردم ایران به خاطر کمبود نفت و سرمای زمستان در سختی بودند امام (ره ) فرمودند: من برای همدردی با ملت ایران اتاق خود را سرد نگه می دارم

منبع : پایگاه اینترنتی تکناز


ابزار و قالب وبلاگ :: تم ویوز

لينك | نوشته شده در چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط کانون امام حسین(ع) نظرات ()